نمی دونم
یعنی اصلا این یه نوشته نیست
اعصاب آدم که داغون باشه همین می شه دیگه
اه نمی تونم بنویسم
فعلا
من ، عشقم ، تو ، این وبلاگ ، زندگی ، تنهایی جاویدان
یعنی اصلا این یه نوشته نیست
اعصاب آدم که داغون باشه همین می شه دیگه
اه نمی تونم بنویسم
فعلا
گنجشگک کوچیک توی آب برکه نگاه کرد . ماه ازش پرسید :
به نظر گرفته میای ؟؟
گنجشگک کوچیک گفت : وقتی که دونه ی ارزن رو توی نوک من گذا....ش.... ت
همونجــــــــــــــــا مرد
ماه گریش گرفت ، نموند و رفت
خورشید اومد
از گنجشگک کوچیک پرسید :
چرا ماه گریه می کرد ؟؟
گنجشگک کوچیک گفت : اون سرنوشت من رو شنید
خورشید پرسید :
مگه سرنوشت تو چه جوریه ؟؟؟
گنجشگک کوچیک گفت : هیچکی فکر نمی کرد آخر داستان عشق من ، مرگ عشق در آغوش من باشه ، هیچکی فکر اینجاشو نمی کرد ...
گنجشگک کوچیک بالای سرشو نگاه کرد اما خورشید نبود
گنجشگک کوچیک هنوز کنار برکه نشسته بود و با اون پاهای قشنگ و کوچولوش با آب بازی می کرد
ابر رسید
اما نپرسید که چرا غمگینی ، پرسید : گنجشگک کوچیک ، الان چه حسی داری ؟؟؟
یعنی منظورم اینه که از دست دادن تنها کست ، می تونی تحمل کنی ؟؟؟
گنجشگک کوچیک گفت : به قیمت جونم تموم میشه
ای کاش یه آدم میومد و پرهای منو زنده زنده می کند تا اون توی آغوش من نمیره...
این دل نفرین شده ی ماست که ....
تنهاست هنوز
عشقان را دهند آن دنیا ؟؟؟
معلم کلاس و ول کرد اومد دستی کشید روی سرم و گفت :
بهشت را توان درد عاشقی هرگز نیست
عاشقان را خدا خود می نازد
گفتم :
چه کنم که درد عاشقی مرا از یاد وی غافل کرد
چه شود عاقبتم ، چشمانش مرا حیران کرد
چشمای معلم پر اشک شد و از کلاس رفت بیرون
من بلند زدم زیر گریه
بغل دستیم اومد نزدیک و منو بغل کرد
گفت محمد چی شده ؟؟؟ چرا گریه می کنی ؟؟؟
گفتم :
آن عشق جاویدان گه می گقتم کجاست ؟؟؟
او الان در دل خاک خوابیده است
خاک منم ، دل در من است پس او نیز
تا ابد ، تا شاید پس از آن ، با من است
به یاد یه جفت چشم
یادت میاد همیشه بهت می گفتم
اونقدر چشمات قشنگه که من به هیچ چشم دیگه ای دل نمی بندم و عاشق هیچ چشم دیگه ای نمی شم
ولی حالا دیگه رنگ چشمات از یادم رفته ... ![]()
اونقدر بارم ناز کردی و نگام نکردی که عشق یه جفت چشم دیگه شدم
حالا دیگه خیره خیره نگام نکن
صد سال هم چشم بدوزی به چشمام ، فایده نداره ...![]()
گل من نیومده
دارم از غصه می پوسم
چقدر این روزا بده
پرو ار تنهایی
پرم ار غصه و غم
به خیال هستم تا
نمی فهمی چه می گم
موج هایش دل زارم را به بلندای فلک می بردند
ناگهان صفحه تــــــقدیر ، چنیـــــن خورد ورق
که ز عرش ازلی یک شبه به فرش فرو آمده ام
کاش آن شب
نفس من در غل و زنجیرم بود
این تجربه ی من از عشقه :
دونه دونه سلول معشوق مال عاشقه
و تمام عشق توی معشوقه ...
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبر از درد گل یاس نداشت !
باید اینگونه نوشت :
هر گلی هم باشی ،چه شقایق چه میخک و چه یاس
زندگی تکراریست!